تبليغاتX
غزل واره ماتم

غزل واره ماتم

از ماه لکه ای بر پنجرا مانده.....

 

 

 

از ماه

لکه ای بر پنجره مانده است

از تمام آب های جهان قطره ای بر گونه ی تو

و مرزها

آنقدر نقاشی خدا را خط خطی کردند

که خون خشک شده

دیگر نام یک رنگ است

از فیل گردنبندی بر گردن هایمان

و از نهنگ شامی مفصل بر میز

فردا صبح

انسان به کوچه می آید

و درختان از ترس

پشت گنجشک ها پنهان می شوند

 

گروس عبدالملکیان

 

با اجازه تندیس ماهم که  از وبلاگشhttp://royaye-maah.blogfa.com/  این شعر گروس و کش رفتم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

مریم عزیزتر از جانم نمی خوای دیگه بنویسی ؟ زخم خوبی به دلم زدی مرسی

من هم بدون مریم دلیلی ندارم برای نوشتن

خداحافظ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

دنیایِ من تا دنیایِ تو، یازده سانت بیشتر نیست. می‌بینی؟ از این‌جا که من نشسته‌ام، تا آن‌جا که تو آرزوهایم را برده‌ای، قدِ پهنای همین سنگِ قبر فاصله است
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

پروردگار محترم، بنده که شما رو هيچ وقت نمي‌بخشم، از اون لحاظ. شما هم همينطور البته. مي‌گم حالا که بي حساب شديم و صفر شد، مي‌شه شما در همون جهت يه قدم فيلي مثبت بردارين، لطفاً. خيلي ممنون.

 

www.royaye-maah.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط